میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

میوه دل

دنیای قشنگ سبحان

نازگل مامی سلام اول از همه باید بگم عذر میخوام چون یه مدت نتونستم خاطراتت رو بنویسم اما الان اومدم که هرچی یادم بود رو برات به یادگار بذارم . از ابتدای تابستون و تموم شدن امتحانات بابایی بیکار شده و طبق یه قرار نانوشته شما و بابایی همیشه در گشت و گذارید و مامانی میره سرکار تموم پارکهای شهر رو مث کف دست بلدی حتی خیابونهایی رو که به پارک منتهی میشه رو هم یاد داری و جالب اینجاست که تمام اتفاقات رو میای با همون چند کلمه که یاد داری به من میگی . صحبتهات از دو کلمه به سه کلمه ای پیشرفت کرده و الان می تونی سه کلمه رو با هم ادا کنی                  &n...
27 خرداد 1392

پیش به سوی تکامل

سلام به روی ماه شاپسر گلم آقا شدی که نگو و نپرس . یه پسر به تمام معنا که مامیش فداش میره . جونم برات بگه کلماتت کم کم فعل به خودشون می گیرن و جمله میشن اما تا حدودی کتابی حرف میزنی مث : بریم خانه مامان جان                      ماهی قمز (قرمز) هست                 بریم خونه جدید پارک اینجاست                    کلمات رو خیلی بامزه ادا میکنی  مث دای...
3 خرداد 1392

شیطنتهای من

سلام نفس مامی این روزا به قدری شیطون و بی پروا شدی که حد نداره . تو همه امورات دخالت میکنی . دست به گاز میزنی و به حساب خودت آشزی میکنی . متکا میذاری زیر پات و میری بالای اپن و همه چیزها رو میندازی پایین ، ظرفهامو می شکنی و کلی ذوق میکنی . دایره لغاتت روزبروز گسترده تر میشه . اسم همه عموهات رو یاد گرفتی (امیر،حسن،عیی(علی)،امد(احمد))                             زمو ( زن عمو ) کلمات دو بخشی رو راحت میگی مثل : مامان جان             &...
16 ارديبهشت 1392

سبحان و شیطنتهاش

سلام آرام جونم ، سلام شیرین زبونم این روزا شیطنت هات امونمون رو بریده و ما به هیچ وجه جلودارت نیستیم اما بجاش پسر خوب و حرف گوش کنی هستی . ظروف شکستنی من از دستت امنیت ندارن و تا کمی حواسم پرت میشه صدای شکستن یکی از طرفها میاد که پشت سر صدای شکستن ظروف صدای شما میاد که میگی : مامانی شکس .   و اینگونه خبر خوشی میدی . چند روز بود بابایی شما رو ظهرها می برد پارک و شما عادت کرده بودی هر وقت بابایی از سرکار میومد می اومدی بغلش و میگفتی بابایی ددر و اینقدر بهونه می گرفتی تا بلاخره بابا رو مجبور میکردی و می رفتی ددر . جدیدا  کلمات دو حرفی رو جدا جدا میگی مثل : مامان جان  .  پاک تطیل ( پارک تعطیل ) .   آب...
7 ارديبهشت 1392

دنیای امروز نازگل من

سلام نازگل مامی تازگیا پسر گلم با مامانی و بابایی نماز میخونه به طوریکه هر وقت ما نماز میخونیم شما هم برا خودت مهر میذاری و مثل کارهای ما رو تکرار میکنی وقتی هم نمازت تموم میشه میای به مامانی دست میدی و میگی : دبول ( قبول ) یعنی قبول باشه . و اما کلماتی که جدیدا میگی : بدل ( بغل )             مستنه ( بستنی ) اتاد ( افتاد ) یکسره هوای پارک و ددر داری و وقتی میریم پارک با یک بدبختی از پارک میاریمت بیرون . دیشب برای اولین بار یک تصادف رو از نزدیک دیدی و کلی ذوق داشتی و میگفتی : ماشینا تصادوف ... اوف اوف ... آقا دوا ( دعوا ) یعنی ماشینا تصادف کردن و ماشینشون اوف شده و آقاها ...
26 فروردين 1392

دوازدهمین مروارید از صدف سبحان

سلام نازگل من بلاخره چهارمین دندون کرسی کوچولوت هم دراومد و رقم دندونهات به دوازده رسید مبارک باشه نفسم . جونم برات بگه از عید امسال که من و شما و بابایی با عمو حسن رفتیم جزیره قشم . این دومین بار بود که شما مارو همراهی میکردی ولی امسال فهمیده تر بودی و با دیدن لنج ها یا به قول خودت کشی ها (کشتی) ذوق میکردی و تو آبها دنبال ماهی می گشتی . تو ایام عید دردری شدی شدید به صورتیکه دوست داشتی دائم بیرون باشی و تا به سمت خونه میرفتیم میگفتی نه نه نیو ( نرو ) و وقتی ازت می پرسیدم کجا بریم پس ؟  می گفتی : اونوری ( یعنی برو اونور ) و به سمت بازار اشاره میکردی یا میگفتی بازا ( بازار ) و یا پاک ( پارک ) کافیه یه کلمه رو بگم سریع السیر یاد ...
23 فروردين 1392

یازدهمین مروارید از صدف من

سلام گل نو شکفته من اول از همه باید بگم دومین بهار زندگیت مبارکه نازنینم   و اما بگم از یازدهمین دندون سفید کوچولو که از فک پایینی سمت راست به بیرون سرک کشیده . مبارکه نازگلکم درست نیم ساعت قبل از سال تحویل دست قشنگت رفت لای در و کبود شد و شما کلی گریه کردی که بردیمت بیمارستان اما خوشبختانه انگشتت نشکسته بود و فقط ضرب دیده بود و حالت بهتر شده بود تازه اولین عیدی امسال رو از آقای دکتر گرفتی ( یک دو هزاری تا نخورده ) از همون موقع ازت می پرسم دستت چی شده ؟  میگی : اوف    میگم : کی اوف کرده    میگی : در برات کفش خریدم و شما با کلی ذوق و شوق کفشات رو پات میکنی و میگی : مامان ...
1 فروردين 1392

بدون عنوان

سلام نفس من این روزا هرچی از شیطنتهات بگم کم گفتم . پرانرژی و خستگی ناپذیری و وقتی بیداری یه لحظه نمی شینی ماشاالله اینقده زرنگی که اگه یه چیزی رو فقط یه بار برات تکرار کنم سریع یاد میگیری . دایره لغاتت روز به روز در حال افزایشه و همه حرفهای مارو کم و بیش تکرار میکنی و اما کلماتی که جدیدا یاد گرفتی : عمو پوپه ( عمو پورنگ )             ماسا ( ماساژ )              پفه ( پفک ) سیا ( سیاه )                     تص...
22 اسفند 1391

دهمین مروارید از صدف سبحان

سلام بود و نبود من امروز موفق به کشف دهمین مروارید سفیدت شدم . یه دندون کرسی کوچولو تو فک بالایی سمت چپ دهانت که یواشکی از زیر لثه هات سرک کشیده بود .                         مبارک مبارک مبارک مبارک از همه اسباب بازیهات به ماشینات خیلی علاقه مندی حتی وقتی میریم بیرون هم حواست به همه چیز مخصوصا ماشینهاست جدیدا اسم تاکسی رو یاد گرفتی و با دیدن تاکسی ها میگی : تاسی با دیدن اتوبوس ها هم میگی : اتوس به تراکتور هم علاقه داری و همیشه با تراکتورت بازی میکنی . چند شب پیش همه ماشینهات رو دورت چیده بودی و وسط همه شون میرقصی...
30 بهمن 1391

شگفتیهای این موجود شگفت انگیز

سلام گل پسری من هر روز که میگذره شما شگفتیهای بیشتری رو رو میکنی و ما رو غافلگیر میکنی . چند روز پیش بابایی سرماخورده بود و بابا رو بردیم دکتر و شما با دیدن دکتر گفتی : دتر (دکتر) و موقعی که بابایی داشت آمپولش رو میزد شما با کنجکاوی نگاه میکردی و وقتی اومدیم خونه شما همون کار آقاهه رو تکرار کردی و وقتی ازت پرسیدم چیکار میکنی ؟ گفتی : بابا آپول ( یعنی بابا رو آمپول میزنم ) جدیدا هر کلمه ای رو که دو بار تکرار کنیم سریع یاد میگیری بیشتر اسمها رو یاد گرفتی اما اسمهای جدیدی که می تونی بگی : میم ( مریم )  یضا ( رضا )      سر ( سحر )     امد ( احمد )    &n...
27 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد