دنیای قشنگ سبحان
نازگل مامی سلام اول از همه باید بگم عذر میخوام چون یه مدت نتونستم خاطراتت رو بنویسم اما الان اومدم که هرچی یادم بود رو برات به یادگار بذارم . از ابتدای تابستون و تموم شدن امتحانات بابایی بیکار شده و طبق یه قرار نانوشته شما و بابایی همیشه در گشت و گذارید و مامانی میره سرکار تموم پارکهای شهر رو مث کف دست بلدی حتی خیابونهایی رو که به پارک منتهی میشه رو هم یاد داری و جالب اینجاست که تمام اتفاقات رو میای با همون چند کلمه که یاد داری به من میگی . صحبتهات از دو کلمه به سه کلمه ای پیشرفت کرده و الان می تونی سه کلمه رو با هم ادا کنی &n...
نویسنده :
مامان سمیرا
14:27


